وارث ژن های اجدادم

just
نویسنده : میثم بهوندیوسفی - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
 

پیاده روی و سوت زدن... افسردگی و بیسکویت پتی بور...


 
 
self macking content ...خودارضائی درناخودآگاه جمعی...
نویسنده : میثم بهوندیوسفی - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩
 

میدونی تناقض یعنی چی؟

میمیری یه چیزی بگی؟

"نه" اولین وآخرین چیزیه که توی چهارساعت گذشته گفتی

یکنواخت بودن جاده خسته ات نمی کنه؟


 
 
...she is mother,because
نویسنده : میثم بهوندیوسفی - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
 

امروز ساعت ۶:۴٠یهو باصدای مامان که ازطبقه همکف می آمد از خواب پریدم.ساعت را روی ساعت ٧ تنظیم کرده بودم .٢٠ دقیقه ازخوابم به همین سادگی پرید...رطوبت اینجا مرا کسل می کند...پاییز را سپری می کنم...فرصت بده تا بند کفشهایت راببندم...

 


 
 
?where is beautiful scenery
نویسنده : میثم بهوندیوسفی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩
 

کجاست چشم انداز زیبا؟

آن بی حیاترین موقعیت موازی