سورئالیست های آنارشیست(عشق ورزیدن:شکارچی(مسلح به گل سرخ)(TRY AND ERROR)

درکلبه بازه،می رم تو ،روبرومه،سردشه،بازم ملحفه های سفیدشودورخودش پیچونده،چرا اینجوری نگاه میکنه؟...این خون کف کلبه بابت چیه؟...پریود شده؟...کسی بکارتش روبرداشته؟...نه نه نه ن...ه،اینا نیست،پس این خون کف کلبه واسه چیه؟ همون جا خشکم زده،درکلبه همون جور بازه...درخت ها دارن تکون می خورن....چرا جنگل بامن مهربون نیست؟ چرا هیچی نمیگه؟...هرجورشده می رم سمتش، خشکش زده،داره می لرزه،دستم رومی کشم روی لبهاش،یهو ازجا می پره،می ره سمت پنجره،پنجره رو باز می کنه،هوای بیرون رو می ده تو شش هاش...فریادمیزنه،یه چیزی میگه...نمی فهمم چی میگه،به یه زبونی خاصی حرف می زنه،وااااای دارم دیوووونه میشم...باز می رم سمتش...از پشت بغلش می کنم،سرش رو آروم کج می کنه وخودشو شل می کنه توی بغلم...آروم شده...آره...داره کم کم آروم میشه...ولی من درونم آشوبه،آشوب...

 

 

 


 


 

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل.م

خب نمیشه حالا بگی آخرش که چی شده بوده؟[نیشخند]

غزل.م

دنبال ربط تصاویر و متنای میثم نگردین همینقدرم که پنجره ش مربوطه خیلیه![نیشخند]

سایه

نگرانش نباش خودش خوب میشه... فقط مراقب باش کم خونی فقر آهن نگیره...[نیشخند]

سودابه

سلام میثم جان.آره ناراحتم .خیلی هم.چون همه ى آدمایی که دوستشون دارم دارن تنهام میزارن. بلا روزگاریست عاشقیت!!

سارا شکری

سلام و مرحبای خدای ات باد میثم جان قلم سوخته و نافذی داری عزیزکم دیده رنجه کنید با فیض حضورتان درکلبه ام , مرا با تحلیل واستدلاتان به سبک نوشتارم و ترسیم های کلاسیک و نوع پوسته وبلاگم یاری کنید. باشد در این ره بینوازدایی که پیش گرفته‌ام ثواب ادونای و رحمت باری تعالی شامل حالت گردد. [گل] بدرود سارا شکری

alive

همین که اون آروم بشه بسه... همیشه یکی فدا میشه... آشوب بودنت واسه همینه... مسلح به گل سرخ[گل]

سارا شکری

عذر و شرمساریم را بپذبر نارنینم میثم جان[گل] در هراسم که کم مجالی و پرمشغله گی ام مرا از خواندن پیک های شیرین که با جوهر دل زرین وار ت نگاشتی بی نصیب کند. براستی که زیباست پبک های کلبه ات دلبرکم. با دردمندان تشنه کویر + فیلم بروزم یا هو سارا [گل]

رضا

سلام رفیق چند وقتی بود اومدم نبودی ببخش منو اگه بیادت نیستم

رحمانی

پرسید : سرخی لبانت از چیست ؟ گفتم : "هیچ" به چشمانش اعتماد داشت دستش را روی لبم کشید انگشتش سرخ نشد فکر کنم هیچ را باور کرد ...

رحمانی

طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری... یاعلی